تموم شد،اومدم منو عاشق خودش کرد اخرم برای ماله دنیا منو کنار گذاشت.بهش گفتم نمیتونم جهاز بدم گفت من نمیتونم با شرایطای تو کنار بیام دنبال یکی باش ک اینارو قبول کنه،اونوقت خودش تو روستا زندگی میکنه من بهش گفتم همجوره پات وایمیسم اشکالی نداره میام روستا ولی اون منو بخاطره چهارتا تیکه لوازم خونه کنار گذاشت من ک نگفتم نمیدم بالاخره جهاز از اینور اونور جور میشد، تو لیاقت این عشقو نداشتی حالا از روستای خودتون ی دختر بگیر ک کامیون کامیون برات جهاز بیاره من از سرتم زیادی بودم بدبخت
ناراحتیم برای اینه ک منو برای چیزای بی ارزش از دست داد منی ک اون همه گزینه ی خوب برام بودو بخاطره این پسشون زدم،خدایا گناه من چی بود گناه من اینه ک تو خانواده ی فقیری به دنیا اومدم؟