از زمانی که ۱۷،۱۸سالم بود عاشق یکی شدم که برام مثل و منتها نداشت و همیشه میگفتم فکرنکنم کسی مثل من عاشق باشه اون۹سالونیم بزرگترازمن بود من علاقه مو بهش گفتم گفت اختلاف سنی داریم ولی من بازم خودمو گول میزدم ک عاشقم میشه🥲خلاصه ی روزی فهمیدم اشتباهه اما هنوز عاشق بودم پیام داد گفت هنوزم دوسم داری؟ من چون میدونستم بی فایدس الکی گفتم نه ولی خدا میدونه چ حالی بودم این حرفو زدم💔اونم گفت دوست داشتنت مقطعی بوده خلاصه حلالیت طلبید و رابطه ما درحد همین بود ولی من مث خدا میپرستیدمش تا اینکه چن وقت بعدش ازدواج کرد،قبل عروسی شون تو مراسم شبای قدر زنش همراه مادرشوهرش اینا اومدن کنار ما نشستن و منم کنجکاو بودم اونم خاکی شروع کردیم حرف زدن شماره مو گرفت و بعد اون پیام میدیم هراز گاهی و امشب شنیدم بچه شون بدنیا اومده یه حالیم😊عاشقش نیستم چون دیگه بچه نیستم خوب و بدو تشخیص میدم ولی همش میگم دیگه نمیتونم کسیو مث اون دوست داشته باشم بعد۶سال ک میگذره کسی وارد زندگیم نشد ومنم ازکسی خوشم نمیومد.....خواستم حالمو بگم براتون درسته قسمت هم نبودیم ولی من این روزا رو که ازش بچه داشته باشم رویاپردازی میکردم😊الان من کجا و اون کجا و روزگار کجا... خدایا مصلحتت رو شکر❤️