بمن زنگ زد گفت از مادر شوهرت چه خبر؟
آخرین باری که باهاش حرف زدی کی بود؟
چرا زنگ نمیزنی صحبت نمیکنی؟
منم گفتم ما رسم نداریم تو فامیلمون حال همو بپرسیم
گفتش وا چه چیزاااا چرااااا؟
گفتم والا من عمل کردم یه نفر زنگ نزد حالمو بپرسه شش ساعت اتاق عمل بودم رفتم کربلا یه نفر نیومد پیشم (ما رسم داریم)
ساکت شد گفت شاید خبر نداشته؟منم گفتم اتفاقا خبر داشت شوهرم دستشویی بره به مامانش میگه
خلاصه کلی بحث کرد که زنگ بزن عیب نداره اون بدی کنه تو وظیفتو انجام بده تو خوبی کن آخرش انقدر عصبانی شدم بحث نکردم سکوت کردم ادامه شو الان مینویسم