چند سال پیش اینا به فاصله چند ماه ازدواج میکنن پدرشوهر میگه من یه زمین تو روستا دارم که فقط ۵دقیقه با شهر خودمون راه عروس دومی قبول میکنه زمین برمی داره با کمک پدرشوهر درست میکنن ومجبور میشه طلاهاشم بفروشه عروسه واس درست شدن خونه.عروس اولی میگه من تو روستا بشینم اصلا امکان نداره پدرشوهر هم زمین میفروشم اینا خونه رهن میکنن ۱۵۰میلیون حالا چند سال گذشته پدرشوهر هم همون خونه که تو روستا ساختن به نام پسرش و عروسش کرد گفته چون طلا فروخته حالا عروس اولی دعوا راه انداخته شما اونموقع نگفتی به نامتون میکنم من قبول ندارم شما فقط۱۵۰به من دادین ولی ملک اینا دومیلیارد شده پدرشوهر هم گفته من همون زمین به خاطر شما فروختم به خاطر اینکه راضی باشین ۱۰۰تومن نقد دارم بهتون میدم همین اما اینا قبول نکردن نظر شما حق با کیه؟عروس اول بد عروس دوم نفرین کرده گفته خوشی نبینی الان عروس دوم نگرانه ناحقی شده باش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.