بچه ها من توشهر غریبم ک فقط ی دخترعمو دارم اینجا هیجکسو ندارم جایی هم ندارم برم درحد تلفن زدن شاید درماه یکبار یا اصلا هم همونبینیم ولی تلفنی هرروز ی حدس هایی زدم ک چشم داره ب شوهرم شوهرم هیچی ازخودمون نداریما ولی کلا دختر عموم ازایناعه ک دنبال پول نی متاهله پسرشم ۱۶ یا ۱۷ سالشه . ولی خب خودش ۳۰و ۷ یا ۳۸ ساله هس ینی با پسر ۱۹ ساله ک همسایمون بود هم رابطه داشته جنسی کلا با خیلیا رابطه داشته من مجرد ک بودم با یه نفر دوست بودم یواشکی اورده بودش ادرس خونمو بش داده بود فک کنین من شهردیگم اورده بودش پیش خودش باهاش رابطه داشت . اوایل ک اومدم اینجا چن باری شوهرمو دید یکی دوبار خود ب خود خندید یا اومد خونمون لباسشو باز گذاشت رف جلوشوهرم ولی خب من عادت کردم بخاطر تنهاییم باهاش بگردم 😔 الان بش زنگیدم گفتم شوهرم دیشب بم گفته غذا اماده بگیرم براتو اینا انگار حسودیش شد گوشیو قطع کزدردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.