2777
2789
عنوان

بچم دوسم نداره

425 بازدید | 19 پست

خانوما لطفا قبل از هر چیزی درک کنین بعد نظر بدین من بچمو نه میزنم نه دعواش میکنم 

بچم اصلا کنار من حالش خوب نیست وقتی کنار بقیس میخنده میرقصه بازی میکنه اونقدری که سرما خورده بود تو خونه یکسره صدای گریش بود منو باباشم گریع میکردیم تا اینکه رفتم خونه مادرم انگار اون ادم نبود کلی بازی کرد کلی خندید اصلا هیچوقت منو انتخاب نمیکنه دوسم نداره نمیدونم چیکار کنم کلی باهاش بازی میکنم کلی وقت میگذرونم اما اون موقعی که میاد شیر بخوره با من خوبه یه راه حلی بگین لطفا پسرم ۱ و نیم سالشه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیز دلم درکت میکنم اما خب خودت داری میگی اسمش بچس 

از روی نفرت و کینه که کاری انجام نمیده 

شاید چیزی خواسته یا کاری کرده یه چیز کوچیکی که در حد دعوا هم نبوده بهش گفتی دلخور شده 

چی بگم والا اطلاعات زیادی ندارم اما خب اگه ادامه داشت ببرش روانپزشک شاید از چیزی ترسیده باشه

گاهی چقدر آدم دلش برای یک خیال راحت تنگ میشود                          🙃🤍🌱

بهش محبت کن دیگه. کلا بچه ها جایی میرن خوشحالن از خودشون در میان خصوصا خونه مامان بزرگشون بچگی وابسته ان بزرگ شه خیلی بهتر میشه وابستگیش کم میشه بچه منم همینطور بود

زمان موسی خشک‌سالی آمد. آهوان خدمت موسی رسیدند که ما از تشنگی تلف می‌شویم،لذا از خداوند متعال در خواست باران کن! موسی به درگاه الهی شتافت و داستان آهوان را نقل نمود!خداوند فرمود: موعد آن نرسیده،موسی هم برای آهوان جواب رد آورد!تا این‌که یکی از آهوان، داوطلب شد که برای صحبت و مناجات بالای کوه طور رود. آهو پیش از رفتن، به دوستان خود گفت: «اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانید که باران می آید وگرنه امیدی نیست!»آهو به بالای کوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راهٔ برگشت، وقتی به چشمان منتظر دوستانش نگاه کرد، ناراحت شد! شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت:«دوستانم را خوشحال می کنم و توکل می‌نمایم؛ تا پایین‌رفتن از کوه هنوز امید هست!»تا آهو به پائین کوه رسید، باران شروع به باریدن کرد!موسی علیه السلام معترض پروردگار شد،خداوند به او فرمود: «همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که، آهو دوباره با توکل حرکت کرد و این پاداش توکل او بود!»هیچ‌وقت نا امید نشو،لحظه‌ی آخر، شاید نتیجه عوض شود          «توکل‌ات به خدا»
عزیز دلم درکت میکنم اما خب خودت داری میگی اسمش بچس  از روی نفرت و کینه که کاری انجام نمیده&nbs ...

نمیدونم والا خیلی اذیتم میکنه تو خونه همیشع هم نمیتونم ببرمش بیرون

من دخترم کلاس اول بود عاشق مدرسه و دوستاش بود

من حسودیم میشد

دیروز حرف مدارس دو شیفت زدم

دخترم گفت اصلا دوست نداره دو شیفت  مدرسه باشه

بچه ها بازیگوشی می کنند 

بزرگ بشن خوب میشن

توی انشا پرسیده بودن دوست داری سفر با کی بری؟؟؟

گفتا بود با دوستم نازنین

من اینقدر دلم شکسته بود


نمیدونم والا خیلی اذیتم میکنه تو خونه همیشع هم نمیتونم ببرمش بیرون

بچس درست میشه 

من خودم ۳سالم که بود مهد کودک میرفتم مامانم میگه میومدم دنبالم همش باهاش بد اخلاقی میکردم دوست داشتم اونجا بمونم بعد مامانم به دکترم میگه دکتره میگه چون تک فرزند هم هست و همبازی ای نداره دوست داره بیشتر اونجا بمونه وگرنه لا خود خانوادش مشکلی نداره

گاهی چقدر آدم دلش برای یک خیال راحت تنگ میشود                          🙃🤍🌱
بهش محبت کن دیگه. کلا بچه ها جایی میرن خوشحالن از خودشون در میان خصوصا خونه مامان بزرگشون بچگی وابست ...

اصلا به وابسته شدنش مشکلی ندارم تو خونه اذیتم میکنه از بس گریه میکنه لاغر شده میگن به این نمیرسب

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792