ازدواج نکنی یه درد سره
ازدواج کنی یه درد سر دیگه
بخدا من گیر کردم بین شوهرمو خانواده م
عقدم، دیوونه شدم
اون میخواد خونه رهن کنه، مامانم میگه نههههه یه جا خوب
خواهرم میگه نههههه طبقه بالا خونه ویلایی نباشه
در جایی که اول زندگیمونه، با حقوق کارمندی چکار کنم
بعضی اوقات میگم چه غلطی کردم ازدواج کردم
شوهرمو خیلی دوست دارم اما پدر نداره، هم به فکره خودشه هم برادرشو و مادرش
خانواده منم به ظاهر هیچی واسشون مهم نیست اما در باطن منو دیوونه کردن