بابام نذاشت درس بخونم شوهرمم نذاشت
کلی ارزو داشتم
گفتم حالا که اینطور شد رفتم خونه خودم کارایی که دوس دارمو میکنم میرم زبان خیاطی یا نقاشی
ولی زندگی سخت تر از این حرفاس
دیگه خوشیای کوچیک مجردیمو هم ندارم چه برسه به اینا تا صد ملیون بدهی داریم لباس هم نمیتونم بخرم چه برسه کلاس رفتن
بعد خاله شوهرم اومده بودن خونم برای دیدن
دختر خاله شوهرم کلاس گیتار میره اون یکی زبان
وقتی روستا بودم با اونی که گیتار میره همکلاس بودم
وقتی تو نامزدی منو شوهرم قهر بودیم میخاستن براش این دختر خالشو بگیرن قبول نکرده بود نامزدم
دختره با رفیق شوهرم نامزد کرده بود ماشین ما ی ماه دستشون بود
اخر سر گفته بود نامزدش به دختره که من ماشین علی اینارو ببرم دیگه زشته میره سر کار
دختره گفته بود علی میخواد برا خاطر کی بره سر کار زندگیش جهنمه بیا ما مثل اونا نشیم علی یکسره قلیون میکشه یا میخوره
من نمیخام مثل اون دختره شم (منو میگفته)بیا ما مثل اونا نشیم اخلاق علی هم گوهه
اینارو شوهرم تو گوشی رفیقش دیده بود بمنم گفت
تازه فهمیدم چرا ما هر جشنی داشتیم میومد میشست نه میخندید نه دست میزد نه میرقصید
عروسی هم سرتا پا کل روزا مشکی پوشیده بود
اینم بگم با نامزدش بهم زد
اومدن تهران شنیدم با یکی رفته سر قرار باباش کتک زده دختره رو
ولی دیدم چقد حالش خوبه اون روز چقد به خودش میرسه چقد موفقه
ولی من .....