از خالم خیلی ناراحتم من دستش گرفتم قصد خیر داشتم ولی اون هر دفعه گفت پولش خیر نداشت یا گفت حواله رو نمیدم یا گفت پولش میدم یا کلی خودش دخترش پشت سرم حرف زدن
راز دل من بردن پخش کردن پیش همه مشکلاتمون. به همه گفتن
انتظار دارن فقط از من بکنن
با اینکه میدونه دستم خالی شوهرم بیکار. ولی زورش میاد پولمو بده بهش گفتن ابرو ریزی کرده
خدایا تو شاهد بودی من بد کسی نخواستم ولی به هر کس خوبی کردم آخرش نمک خورد نمکدون شکوند
خدایاشکرت
اینم برا خودم نوشتم یادم نره چی شده