از دست شوهرم احمقم چی بگم دیشب رفتیم عروسی همه دم کو ن زنشونن اقا یه ربعم کنار من نبود ننه باباشم میگن حق داره خیلی وقته فامیلارو ندیده میگم اخه مگه مجرد کل تایم تنها میچرخه لااقل نیم ساعت کنار من میشست پیش بقیه کوچیک شدم همه هی میپرسیدم وا پس شوهرت کو همه میرفتن باشوهراشون میرقصیدن من تنها میموندم مواظب وسایلشون انقدم مشروب خورده بود نمیتونست رانندگی کنه ننه باباشم اتیش بیار معرکه یه زنگ نزدن ببینن زنده رسیپیم خونه بانه