ببین این تجربه من شاید به دردت بخوره
شوهر من چند بار اوایل ازدواج بعد از دعوا یا زنگ میزد به خانواده ام یا من میبرد منزل پدرم
پدرم هر بار آرومش میکرد و برمیگشتیم
اونم هر بار من تهدید میکرد که میبرمت
البته ما خیلی دعوا نداشتیم
یکی دوبار هم من زنگ زدم به پدر مادرش و دیدم اصلا انگار نه انگار
نه دخالت کردن نه طرف من گرفتن
اصلا اهمیتی نداشت
بعد از چند سال یه بار که دعوامون شد خودم قاطی کردم و زدم از خونه بیرون
بعد هم رنگ زدم پدرم و وقتی شوهرم زنگ زد پدرم برداشت
شوهرم جا خورد وقتی فهمید این بار خودم به پدرم اطلاع دادم
بعد با هماهنگی پدرم
بهش کلی حرف زد و این بار کامل پشت من گرفت و خیلی جدی بهش گفت اگه دخترم تو خونه ات اذیت میبرمش
دختر من امانت تو خونه ات
نباید اجازه میدادی این موقع شب از خونه بزن بیرون
کلی بهش حرف زد
دیگه همون شد دفعه آخر
اینقدر شوهرم حساب برد که چندین سال حتی نمیذاره پام بذارم بعد از دعوا بیرون
که مبادا به گوش بابام برسه
شما هم با پدرت هماهنگ کن این بار محکم جلوی شوهرت بایسته
تا شوهرت بترسه