بچه ها یه رمانی قبلا میخوندم
پسره عرب بودوعاشق یه دختر بود دختره اما ایرانی بود
دختره سرزنده ای بود همیشه لباسای رنگی رنگی میپوشید، پسره بهش میگفت زَهرةی من(درعربی به معنای گل)
پسره میاد خواستگاریش ومیخان ازدواج کنند اما دختره گم میشه ومیدزدنش.....
الان اسمش رو یادم نمیاد
کسی خونده این رمانو
اگه خوندید اسمش رو بگید لطفا♡