همش فکر میکنم مادر خوبی نیستم نباشم به نفعشه
از طرفی فکر میکنم تو این زندگی هیچ وقت روی خوش زندگیو نمیبینم دلم تنهایی میخواد از همه چی خسته شدم دیگه مثل قبل حوصله ی بچمو ندارم ولی تنها کسی ک تو این دنیا دوسش دارم بچمه قبلا میبردم بیرون بازی میکردم با تمام مشکلات جدیدا حال این چیزارو ندارم عذاب وجدان داره خفم میکنه..........
شوهرم خیلی عوضیه خیلی خیلی عوضیه بعد بچه انگار خرش از پل گذشته هر روز با رفتاراش عذابم میده روزای جمعم ک خونس چشمم بهش میخوره یادم میفته چطوری گند زده ب زندگیم حالم بدتر میشه
الان لش کرده وسط پذیرایی میبینمش حالم بد میشه میگم برو اتاق نمیره 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺