سلام مهربونا
من پرستارم و برای طرحم میخوام بیام تهران ولی بابام اصلا راضی نیست
از شرایط زندگیمونم بگم که ما ۴تا بچه ایم با یه اتاق
مامانم به شدت عصبی و بد دهنه و هر جور فحش و توهینی رو به من میکنه و تا حالا هزار بار منو تا مرز جنون خورد کرده و من دیکه نمیتونم بی احترامی هاشو تحمل کنم
این یه راهیه برای فرار. من از جو سمی خونه ولی دلم نمیخواد بابام اینجوری دلش بشکنه ازم چون مهربونترین بابای دنیاست واقعا
خیلی ناراحته الانم سرش درد میکنه
چکار کنم؟ اینجا من یه ادم عصبیه افسردم که هر روز دارم با همه میجنگم و همش رو تختم و ببخودی پرخاشگر شدم درصورتی که تو خوابگاه واقعا ادم شادی بودم
از یه طرف هم میگم تو تهران هم موقعیت برای پیشرفت بیشتر وجود داره هم ازدواج بهتر
دارم میمیرم بابام اینجوریه
چکارکنم