من یه هفته ست هیچ زنگی به مادرشوهر و جاریم نزدم اونا هم هیچ سراغی ازم نگرفتن ما همیشه در تماس بودیم صحبت و احوال پرسی داشتیم اما یه هفته ست هیچ سراغی ازم نگرفتن امشب زنگ زدم به مادرشوهر که حال خودش و دخترش بپرسم دیدم دورش شلوغه همه اونجا جمع بودن جز من دلم خیلی شکست واقعا ناراحت شدم فقط من زیادی بودم😞🥺حتی نپرسید این مدت خبریت نبود خوبی کجایی منم زود قطع کردم دلم میخا ب شوهرم بگم اما میترسم اون میگه من از حرف خاله زنگی بدم میاد