2789
عنوان

سرگذشت

| مشاهده متن کامل بحث + 67131 بازدید | 580 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



#اعتماد ۱۳۶


_حق با توعه عزیزم کاملا حق با توعه و درست میگی ولی اینو در نظر بگیر که اونم پدر ستاره هست 

_اره در نظر گرفتم اما اونی هم که زندگی مارو به این نقطه رسوند خود پدر ستاره بود نه کس دیگه 

سرشو به معنی تایید حرفم تکون داد نزدیک خونه امیر ایستادیم و تو ماشین منتظر موندیم دل تو دلم نبود 

_خونه س؟ 

_نمیدونم حالا وایسا 

نیم ساعت گذشته بود و هیچ خبری نشد ناامید شده بودم که دیدم امیر از خونه بیرون اومد و با عجله سوار ماشینش شد ثریا هم تعقیبش کردیم

_یعنی کجا میره؟ 

_نازی هر جا میره خیلی عجله داره شاید به ی سرنخ برسیم و بتونم ستاره رو پیدا کنیم

_ثریا بنظرت ستاره رو تهران نگه داشته؟ 

_نمیدونم بخدا ممکنه برده باشنش ی جای دور تا هیچ جوره نتونی ازش خبر بگیری

_ولی من فکر میکنم اون ستاره رو کنار خودش نگهداشته که خیالش راحت باشه نزدیکه بهش

_پیچید حواست باشه 

قریا باشه گفت و با سرعت پایین پیچید داخل کوچه ای که امیر پیچیده بود پارک کرد و وارد ی خونه شد برام سوال بود اونجا خونه کیه 

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۱۳۷


امیر بعد از گذشت یک ساعت از خونه بیرون اومد و سوار ماشینش شد دلم میخواست برم دنبالش و حالشو بگیرم‌ اما نمیشد باید از دور نگاهش میکردم که به ی دونه دخترم برسم 

_داره با سرعت میره میترسم منم گاز بدم و بفهمه 

_نه گاز نده ولی حواستو جمع کن کجا میره ما هم بریم 

_نازنین این مدل ماشینش خونه اش به ی معلم زبان خصوصی نمیادا حتی لباساشم به شغلش نمیخورن 

_اره منه احمق دیر فهمیدم

_ کاش حمید همکاری میکرد زودتز به نتیجه میرسیدیم 

_بیخیالش اونو ول کن ثریا تو این چند وقته اصلا ارایشگاه نرفتی ببخشید مزاحم توام شدم

_این چه حرفیه تو خواهرمی خره 

امیر دوباره وارد ی خیابون شد و وارد ی ساختمون خیلی باکلاس و شیک شد دلم‌میخواست دنبالش برم ولی میترسیدم ثریا فکرمنو گفت 

_منو که نمیشناسه میخوای برم دنبالش؟ 

_وای اره عزیزم

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .
نه خودم گشتم تا پیداتون کردم

عه من که لایک کردم حتما دستم خورده لایک نکردم

ولی نگاه کردم قرمز بود قلب که

شایدم پیام زیاد داشتین صحفه ها رو داشتین پاک میکردین منو ندیدین

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .
داستان شون موردی نداشت که

من نمیدونم همون اول رمان صاحبکار یکم چیز بود دیگه یک روز سعی داشت بیاد نینی سایت دید تعلیق شده

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

فرهاد

sogoli48 | 1 دقیقه پیش

🖤

arezo1388 | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز