#اعتماد ۱۳۶
_حق با توعه عزیزم کاملا حق با توعه و درست میگی ولی اینو در نظر بگیر که اونم پدر ستاره هست
_اره در نظر گرفتم اما اونی هم که زندگی مارو به این نقطه رسوند خود پدر ستاره بود نه کس دیگه
سرشو به معنی تایید حرفم تکون داد نزدیک خونه امیر ایستادیم و تو ماشین منتظر موندیم دل تو دلم نبود
_خونه س؟
_نمیدونم حالا وایسا
نیم ساعت گذشته بود و هیچ خبری نشد ناامید شده بودم که دیدم امیر از خونه بیرون اومد و با عجله سوار ماشینش شد ثریا هم تعقیبش کردیم
_یعنی کجا میره؟
_نازی هر جا میره خیلی عجله داره شاید به ی سرنخ برسیم و بتونم ستاره رو پیدا کنیم
_ثریا بنظرت ستاره رو تهران نگه داشته؟
_نمیدونم بخدا ممکنه برده باشنش ی جای دور تا هیچ جوره نتونی ازش خبر بگیری
_ولی من فکر میکنم اون ستاره رو کنار خودش نگهداشته که خیالش راحت باشه نزدیکه بهش
_پیچید حواست باشه
قریا باشه گفت و با سرعت پایین پیچید داخل کوچه ای که امیر پیچیده بود پارک کرد و وارد ی خونه شد برام سوال بود اونجا خونه کیه
ادامه دارد