2777
2789
عنوان

هیز یا خواستگار

968 بازدید | 42 پست

سلام دوستان من یه دختری ام که تابحال با هیچ پسری چت نکردم یا صحبت نکردم و ..کلاتو این مسائل شوت هستم ما یه همسایه داشتیم خانواده خیلی مذهبی هم بود.ولی خانواده ما اونقدرا هم مذهبی نیست چند هفته برا تعمیرات خونشون پسرش خیلی بیرون میومد من از مودب بودن اون پسره خوشم اومده بود اینکه نگا هیچ دختری نمیکنه و اینا چون بعضی وقتا از پنجره بیرون را نگاه میکردم اما بی اهمیت آسه آسه میرفتم و اصلا هم نگاه نمیکردم خلاصه گذشت یه شب خیلی عصبانی بودم ساعت ۱۰شب گفتم مامان من میرم مغازه برا خودم هله هوله بخرم من همین که داشتم از کنار خونشون رد میشدم ماشین اون وایساد سریع پیاده شد با من سلام و احوالپرسی کرد منم در حال حرکت جواب سلامشو دادم ولی تا اون روز اصلن به من سلام هم نمی‌کرد بعد پشت سرم اومد گفت میشه وقتتون رو بگیرم منم تو دلم گفتم ای داد این هم از همون هول هاست و کلی استرس و اضطرابگرفتم چون گفته بودم من کلا تو این مسائل شوت‌م واین مسائل رو دوست ندارم.. گفتم نه اونم سریع برگشت رفت(ناگفته نماند چون زمستون بود کلا هوا تاریک بود و کوچه هم خلوت)بعد اومدم خونه به مامانم گفتم مامانم گفت این پسره معلمه فک نکنم هول باشه شاید میخاسته ازت خاستگاری کنه اگه یه بار دیگه دیدیش ازش عذر خواهی کن و ازش بپرس که چکارت داشته چون من زیاد بیرون نمیومدم اونم نمیدیدم بیاد بیرون ولی کلا کوچه شلوغی داشتیم خلاصه چن هفته بعد دیدمش اینبار من سلام کردم و عذز خواهی کردم بعد گفتن اون شب میخاستی چیزی بهم بگی یهو گفت آره خاستم یه‌ چیزی بگم اما الان موقعیت شو ندارم میشه شمارتو داشته باشم  گفتم من فک کردم کاری با من داشتید اگه میدونستم شماره یهو حرفمو قط کرد گفت نه واقعا باهاتون کاری داشتم ولی الان موقعیتشو ندارم بهتون بگم منم گفتم اگه کاری داشتی میتونی بهم بگی ولی اجازه ندارم شمارمو بدم بهت خلاصه دیگه از اون روز ازش بدم اومد چون فک کردم هوله اما یکی از دوستام میگه اون خاستگار چون الان هنور هم بعضی اوقات وقتی تنهایی میشینم تو تراس نگاه میکنه قایمکی ولی من متوجهش شدم یه شب هم اومده بود مستقیم نگاه تو چشمام می‌کرد منم خجالت کشیدم سریع بلند شدم رفتم تو خونه اما وقتی با دخترا تو خیابون نشستیم اصلن نگاه نمیکنه الان من نمیدونم از اون هول هایییه که جلو مردم خودشو میگیره یا اینکه از من خوشش اومده ترو خدا بگین البته من یادمه وقتی دور تعمیرات خونشون بودن ما یه شب با دخترا ت کوچه نشسته بودیم بعد رفته بود بالا چراغ گوشیشو زده بود تکون میداد ولی فقط من متوجه شدم از بین دخترا و سر زدم به کوچه علی چپ الان شما بگید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چه نظری بدیم شرایطش محیا شه میاد خواستگاریت دیگه

به تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۰ ازین سایت میرم. دلیلشم خانوما فیس افاده ای حیوون گریز بی درک و منطق و سطح دغدغه در لول وای شوهرم مادرشوهرم جاریم دماغ عملیم.

شمارتو بدی بین بچهای مدرسش پخش میکنه ابروتو میبره

😐😐 واویلا بنده خدا . حالا شمارتو بده شاید کار داره . اگرم مزاحم شد ب مادرت بگو از خجالتش دربیاد تموم

اولین غصه من اخرین نگاه تو بود بابایی😭🖤

شمارتو بدی بین بچهای مدرسش پخش میکنه ابروتو میبره 😐😐 واویلا بنده خدا . حالا شمارتو بده شاید کار د ...

میگم من اصن نمیتونم با جنس مخالف حرف بزنم استرس میگیرم تازه اگه شمارمو بدم ممکنه فک کنه این خودش اهل دوستیه

چقدر طولااااااانی نوشتی عزیزم 


ببین اینکه شماره ندادی و کلا رو ندادی یعنی نجیبی کار خوبی کردی 

من بودم میگفتم اول بگید کارتون چیه؟


اگر  می‌گفت امرخیر میگفتم به مادرتون بگید با مادرم هماهنگ کنه بعد شماره میدم 

چون ممکنه بحث امتحان کردنت باشه که شماره بگیر هستی یا نه 



اینکه گفتی اون شب نور گوشی زده انگار خواسته جلب توجه کنه بازم نمی‌دونم شاید برای پسر جماعت یا چیز دیگه ای نور زده نمیشه محکم نظر داد 


بالفرض برای دخترجماعت گوشی زده بازم معلوم نیست هدفش تو بودی یا جلب توجه کل جمع یا یه فرد دیگه .



در کل همونکه اول گفتم باید زبونا حضوری بگه قصدش از آشنایی چیه ؟ 

به نظرم اگر امرخیر بود می‌گفت ولی اینکه دوستی و رابطه لابد روش نشده به زبون بیاره بازم نمی‌دونم 


اگر باز اومد بگو قصدت چیه ؟؟؟ 








چقدر طولااااااانی نوشتی عزیزم  ببین اینکه شماره ندادی و کلا رو ندادی یعنی نجیبی کار خوبی کر ...

منم تو همین موندم اینکه هیچی نگفت احساس میکنم قصد جدی ای نداشته و فقط برا دوستی بوده اما الان همین دیشب با دخترا داشتیم تو کوچه قدم میزدیم بعد یکی از دخترا گفت حس میکنم یکی تو اون پنجره داره نگا میکنه بعد من فهمیدم اونه اما بازم هیچی نگفتم بعد یهو اومد درو باز کرد رفت مغازه و چند دقیقه بعد برگشت ولی اصن نگا نکرد ولی ما متوجه شدیم که تو پنجره داشت نگا میکرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792