دوستان نظری میخام ازتون شوهرمن خیلی ادم بدبینیه خستم کرده از طرفی زود عصبانی میشه ودست روم بلند میکنه درسته دوماه پیش دعوامون شد و زد دهنم خونی شد اما اصن فراموش نمیکنم و خیلی ازش زده شدم وسرد با اینکه ازونوخ هنوز دعوا نکردیم و خوبیم اما من قلبا دلسرد شدم بحثم جدایی و ازین چیزا نیس یه بچه هم دارم واقعا نمیدونم باهاش چجوری رفتار کنم الان یکماهه به هربهونه ای نمیخام نزدیکم بشه اونم تو این مدت یکبار فقط وجودش برام فرقی نداره ابراز علاقه و دوستت دارماش دیگه پیشم از معنی افتاده
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
ما هم از این چوبا زیاد خوردیم فکر کن کسی ک خیلی عاشقش بودم خیلی دوسم داره تو یه بحث همچنان زد دهن و دماغم یکسره خون از تو گلوم خون میومد ،، درسته یادم نرفته ولی بخشیدمش ،، تو هم کینه رو بزار کنار تنوع بده ب زندگیت بخدا همه مردا یجورن یکی شکاک یکی خسیس یکی عصبی
مردی که زود عصبانی میشه و کنترلش از دست میده هیچوقت خوب نمیشه عزیز دلم عصبانیت همیشه باهاش هست شاید یاد بگیری کارایی کنی که کمتر عصبانی شه که برای اونم باید از خودت بزنی
هیچ وقت فراموش نمیکنی ولی ببخش ما هم این مشکلات رو داشتیم . توکل بر خدا مطمعن باش کم ک ...
بخدا انقد بخشیدم تو این ده سال که نگو میگم خرج کردناتونمیخام یذره اخلاق داشته باشم از خونوادشم طر د شده چقد حس شکست دارم از زندگی باهاش حس میکنم تباه شدم
فدای سرت اهمیت نده بخاطر بچه ت زندگی ت یه جورایی گرم کن....نمیدونم والا...عجب دوره ای شده زندگی ها سخت وغیرقابل تحمل....خدا به همه ی ما آرامش عطا کن....شوهرم از حالا میگه شب چله بریم شهرستان خونه مادرم منم راضی نیستم ۱۳ساله خانوارم ...همش باید شال کلاه کنیم بریم یه شهر دیگه که ۴ساعت فاصله هست....شب چله دوست دارم خونه ی خودم باشم.....
فدای سرت اهمیت نده بخاطر بچه ت زندگی ت یه جورایی گرم کن....نمیدونم والا...عجب دوره ای شده زندگی ها س ...
اهمیت تایه مدت نمیدادم ولی این سری دیگه واقعا امیدم ازش ناامید شد قبلنا محبتاش میومد جلو چشم بدیاشو میزاشتم کنار اما الان دیگه حتی نمیخام باهاش هم کلام بشم حتی محبتاشم نمیخام کنارهمم که میخابیم حسی ندارم بهش نمیخام دست بهم بزنه فرق برام نداره