به نامزدم الان میگفتم صبح با بابام نرو اینور اونور بمون من ببرمت جای تاریخی بعدشم بریم صبحانه یه جایی هست خیلی خوبه ببرمت 😐
میگه نه به بابات قول دادم بریم استخر 😐😐😐گفتم باشه
وینی هر دفعه ی که میاد میرن استخر بعدشم با خودش صبح ها در اختیار بابامه
جالبه اعتراضی هم نداره 😐
کاش یه استخر بزاریم خونه حداقل من بتونم صبخ ها ببینمش 😑😑😐🍂