برگردم دوران دانشگاه
تهران و ساندویچ های سرد
خونه مجردی و پارتی های اخر ماه
دعواها خنده ها
روزایی که منتظر تعطیلات میموندم تا برم دیدن خانواده ام و کسی که عاشقش بودم
گریه های از سر دلتنگی
دلم برا شهرزاد و مونا سعید وفرجاد
حتی استاد نادری که همه ازش ترس داشتیم هم تنگ شده
واسه چمن دانشگاه و گربه ها
واسه کافه آبی و قهوه های نابش حتی اون گارسون خوش خنده
دلم واسه اون دختر که هم عاشق بود هم سرزنده تنگ شده
اگر دانشگاهی لذت ببر تهش خیلی دلت براش تنگ میشه