اوایلش خیلی اذیت میشدم شوهرم یه ادم حساس هرچی بهش میگفتی ناراحت میشد و بشدت مغرور و خانوادش خیلی خودشون بالا میگرفتن و اینکه همش حرف حرف خانوادش بود منو از همه لحاظ تحت فشار قرار میدادن چ خودش چ خانوادش در هر مورد دخالت رابطه ام با خانوادم خیلی خیلی کم و کم رنگ شده بود سنم کم بود نفهمیدم چ خبری دور برم میگفتم درس میشه تبدیل ب دختری افسرده شده بودم
ولی بعد که 21 ساله شدم فهمیدم چ خبر دیگه با خانوده شون قطع رابطه کردم از همشون متنفر بودم همسرم بهتر شد رفتاراتش ب مرور
الان 24 سالمه میدونم با خانواده همسرم چ طور رفتار کنم اونام هیچ دخالتی نمیکنن هر مشکلی ک داشته باشیم منو همسرم با صحبت حلش میکنیم رابطه ام با خانوادمم در حد نرماله و خداروشکر همه چیز اوکی هم صبور تر شدن هم عاقلتر و با سیاست تر شوهرمم عاقل تر شده همه جا پشت همیم فهمیدیم هیچ کس تو سختیا پشتمون نیست جز خودمون