2703
2640
عنوان

زندگی....

115 بازدید | 15 پست

فردا تولدمه ، نمیدونم چرا امشب خوابم نبرد همش فکر درگیر هی میره و میاد از حال بد گفتم بزار یکم اینجا بنویسم شاید کسی نخونه و درک نکنه ولی بازم بهتراز اینه که هی تو تخت خواب وول بخورمو فکرای چرند کنم .امشب داشتم همش باخودم میگفتم اگه فلان موقع از زندگیم این میشد شاید الان آدم خوشحال تری بودم هی خودمو اطرافیانمو میزاشتم رو کفته ترازو ببینم کی مقصرتر اول یاد دوازده سالگیم افتادم موقعی که میرفتم کلاس شنا مربی شنام میگفت خیلی استعداد دارمو زود یادمیگیرم حتی قرار بود برم توی تیم و عضو تیم زنان بشم ولی پدرم اونقدر پول نداشت که این رویاهای من ادامه دار بشه گفت بسه دیگه همینقدر که رفتی استخر و یه چیزی یادگرفتی کافیت هست بقیش بزار واسه بعد ازاونور مامانمم که همش درگیر کارای خودش بود و به زور حتی میتونست به کارای خونه برسه میگفت حالا گیریم عضوم شدی مدام باید حواسم بهت باشه کی بری کی بیای مگه میتونم هرروز ببرم بیارمت این همه راه بشین درستو بخون شنا چیه گفتم باشه اصراری نکردم شایدم مقصر خودمم شاید اگه مویه و شکایت میکردم و هرجوری بود خودمو به کلاسا میرسوندمو هر طوری بود عضو تیم میشدم الان خوشحال ترو راضی تر بودم اینا گذشت ومنم باهاش گذشتم گفتم درس بخونم لاقل رشته مورد علاقمو بیارم کرونا اومد گندزد به همه برنامه ها نمیدونم بگم خوب شد اومد یا بدشد که اومد ولی منی که معدلم در بدترین شرایط از هجده و نوزده پایین تر نمیومد رو به ده محتاج کرد آره تنبلی کردم بیخیال شدم فقطم من نبودم اکثر دوستان و هم سنام هم همین فکر منو داشتن که درس به چه دردی میخوره اصلاً مگه توی این مملکت کسی بادرس به جایی رسیده آخرشم هرکدوم رفتیم یه طرفی یکی شوهر کرد الان منتظر بچشه بقیه هم رشته های مختلف هرچی قبول شدن یا موندن پشت کنکور بعضی هم رفتن دنبال بازار کار ، منم اینجام اینجای زندگی که خودمم نمیدونم کجاشه دقیقاً وضعیت یه طوری که انگار همه چیز هستا ولی هیچ چیز نیست نمیدونم خوبم یا بد بزار مثال بزنم فکر کنید شب بخوابید و صبح بیدار بشید ببینید توی یه خونه هستید که اصلاً سلیقه شما نیست مردی که اونجاست شوهرتون ولی دوسش ندارید اون مرد کتک نمیزنه و معتاد نیست اما رابطه عاطفی خوبیم باهاتون نداره کلا نسبت بهتون بی اهمیت خونه توش غذا هست ولی غذاها مورد علاقه شما نیست سقف بالای سرتون هست خونه مال خودتون ولی از دکور و ...خونه خیلی خوشتون نمیاد اگه تصمیم بگیرید از خونه برید ممکنه تا مدتهای زیاد بی سرپناه بمونید و گرسنه اگرم بمونید شاید اوضاع فقط کمی بهتر بشه اونم شاید (این مثال مصداق حال الانم بود اگه وضعیتمو قبول کنمو بمونم و حسابی تلاش کنم میشه یه زندگی با مایحتاج رو فراهم کنم واسه خودم بیخیال بشم  و برم ممکنه تا مدتها یا شایدم هیچوقت دیگه هیچی بدست نیارمو آواره بشم)من خوبم ولی اینجا هیچی باب میل من نیست قرار نبود اصلاً هیچی اینطوری پیش بره نمیدونم چرا زندگی منو به اینجا کشوند و قراره چی بشه فقط میدونم داره زجرم میده این روزا تنها انگیزم واسه ادامه دادن اینه که یه روزی یه فرصت خیلی مناسب گیر بیارم که بتونم آزادانه حرکت کنم سمت رویاهام یادمه دوران دبیرستان یه دبیر شیمی داشتیم که واسمون تعریف میکرد داره شنا کارمیکنه و چندتا مدال و جایزه هم برده توی سطح باشگاهی و اینا از اونجا فکرش افتاد تو ذهنم شاید یه روزی منم زمانی که کارام درست شد مثل همین دبیرمون برگردمو توی سن بالاتر ادامه بدم شاید یه روز رشته مورد علاقمو توی دانشگاه خوب بین الملل که آرزوشو داشتم به عنوان رشته دوم بخونم شاید،شاید،شاید این شایدها شده انگیزه و امید واسم که فقط زنده بمونم.. دوست دارم چیزایی که نوشتم اینجا بمونه، خوبه آدم از احساساتش بنویسه یعنی لاقل من یکی که عاشق نوشتن هستم همینکه یک نفرم بخونه بسه حتی اگه کسیم به پشمش حساب نکنه این تومار امشب منو بازم نوشتم که کمی خالی شده باشم از احساسات بدم.


                                                                      N.M

تبریک میگم تولد ات عزیزم 

انشاءالله به آرزو هات و هدف هات برسی


وقتی خوندم مثل همسرم بودی برام تعریف کرده چیکار میکرده از کجا به کجا رسیده با چه سختی های

میدونم موفق میشی فقط توکل کن بخدا و تلاش کن محکم باش

ببین برای منم همین پیش اومده بود دقیقا!!!😥

من از یکی از پزشکای دکترساینا ویزیت انلاین گرفتم از خونه و خیلییییی خوب بود. بیا اینم لینکش

ایشالا مشکلت حل میشه 💕🌷

2456
ممنونم ازت گلم 🥰

خواهش عزیزم توکل کن بخدا شروع کن حرکت کن باید تغییر کنی واسه آرزو هات هدف هات بجنگ هیچ موقع ام نا امید نشو چون تو نمیدونی کجای مسیر هستی شاید یک قدم دیگه داری تا بهشون برسی

رو کاغذ بنویس بعد بنداز دور

راستش گاهی تو دفترم مینویسم اما دور نمیندازم دلم میخواد نگه دارم چندسال بعد برگردم نگاشون کنم و حال اونموقع خودمو با زمان کنونی مقایسه کنم 

راستش گاهی تو دفترم مینویسم اما دور نمیندازم دلم میخواد نگه دارم چندسال بعد برگردم نگاشون کنم و حال ...

منم نگه داشتم ولی با جزییات نبود فقط حسامو نوشته بودم الان میگم وای چقد دیوونه بودم چرا تو اون سن انقد ناراحت بودم💔💔

چقدر قشنگ گفتی این چیزارو میشنوم دلگرم تر میشم 

اره عزیزم نباید کم بیاری به جان بابام همسر من بچه طلاق بوده یکبار تو ۲۰ سالگی ازدواج کرده تو عقد جدا شدن خودش میگه خیلی باخت دادم و کم نیاوردم 

هیچ کس باورش نمی‌شده همسر من به اینجا برسه 

خودش میگه کم نیاوردم توکل کردم بخدا حرکت کردم 

میگه از اهل بیت خواستم کمک ام کنن یه عشق خاصی به امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم  داره 

2706
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2545
2687