تاحالا شده حس کنین که یه خاطره ای رو نمیتونین به یاد بیارین؟ دو موضوع و دقیقا دو آدم توی زندگی من خیلی گُنگ هستنن. خاطره ای ازشون به یاد ندارم اما خوابهایی که میبینم و اون حسی که هرموقع بهشون فک میکنم اینطوریه که انگار من چیزی رو یادم نمیاد. بذار یکیشو بگم. مربوط به موقعی بود که کلاس سنتور میرفتم وقتی ۱۰ سالم بود. من عاشق سنتور بودم خیلی زیاد. مامانم یبار بدون اینکه خودش بیاد منو فرستاد سرکلاس و از اونروز به بعد دیگه ادامه ندادم سنتورو گفتم نمیخوام برم پیش استاد و تنفر پیدا کردم. خیلی جالبه هیچی هم از اون جلسه یادم نمیاد. (الان که دارم اینو مینویسم احساس مسخره ای دارم. برام هم مسخرس هم در عین حال عجیب اینکه چرا هرچی فک میکنم یادم نمیاد بعد چند سال )
یه نفر دیگه جزو فامیلمون بود . (هعی راجبش تایپ میکنم پاک میکنم این بار بجای حس مسخره دلشوره گرفتم یه چیزی درست نیست )