شوهرم فقط به فکر خوشگذرونیه خودشه یکی دو شب در میون میره بادوستاش ورق بازی، وقتایی که کار نبود دوستش میرفت گردش یا اگه نمیرفت گردش ، میرفت باغ ، منو بچمو هیچ جا نمیره فوقش فقط با ماشین یه دور تو خیابون بزنیم اونم اگه خودم بگم بچم به من خیلی وابسته شده جز چارتا ادم تکراری هیچکشو نمیبینه پارک دوره اگه بخوام برم باید تاکسی بگیرم خانه بازی هم دوره ، برا همین بچم روابطش خیلی ضعیفه بی اعتماد بنفسه ، شوهرم اصلا پسرمو بیرون نمیبره پنج سال و نیمشه ، جاریم امشب به شوهرم گفت چرا اینکارارو میکنی چرا بچه رو با خودت نمیبری یکم مرد بار بیاد، شوهرمم به پسرم گفت بریم بیرون پسرم گفت نه اگه مامان هم بیاد میام اخرشم نرفت ، شوهرم همه تقصیرارو میندازه گردن من میگه تقصیر توئه انقد بچه رو لوس کردی ، دیگه خسته شدم ازین زندگی ، پسرمو دوبار بردم مشاوره باید جلسات دیگه هم ببرم مشاور گفت نصحیت و غر زدن و اینا ممنوعه ولی شوهرم برعکسشو رو پسرم انجام میده ، صبح بهش میگفت بردیم مشاور فلان شد و اینا ، زیر چشمی نگاه کرد و گفت خاک بر سرت که میبری مشاور ، الانم با پسرم بازی میکردم میگه خاک تو سرت که۲۴ ساعت داری باهاش بازی میکنی که بهت میچسبه، در حالی که من اصلا حوصله ی خودمم ندارم به گفته ی مشاور روزی یه ساعت باید باهاش بازی کنم، گفت به حرف سگ و گربه نمیخواد گوش کنی منظورش مشاور بود، گفت هرکاری من میگم میکنی ولش کن خودش خوب میشه ، چیکار کنم بچها روز بروز داره نفرتم ازش بیشتر میشه حتی نمیتونم قیافشو تحمل کنم
بچه هم داری؟ چجوری باهاش زندگی میکنی من دیگه بدم میادحتی یه کلمه باهاش حرف بزنم
اره دوتا..مجبوری تحمل میکنم و میریزم تو خودم ... فک کن حالمون خوبه تا لحظه ای ک اون خابه همین ک بیدار میشه میرینه تو حالمون...من نمیتونم طلاق بگیرم خودمو دارم فدای بچه هام میکنم تا ببینم خدا چی میخاد..
تو یه مادر نمونه ای ،به فکر بچت باش ،به حرفهای شوهرت اهمیت نده اونکه برای شما کاری نمیکنه ،خودت برای ...
مثلا مشاور کلی پول میخواد اونم زورش میاد بده ، چیکار کنم بنظرت ، پسرم حتی یه بارم با باباش نرفته حموم هنوزم خودم بالباس میرم میشورمش چون اصلا قبول نمیکنه با اون بره نامحرم میدونه اونو