ما امشب تصمیم گرفتیم بریم خونه خواهرشوهرم هم شب نشینی هم کار داشتیم میخواستیم ی حساب کتابی بکنیم ب همسرم گفتم از الان زنگ بزن اطلاع بده (اینم بگم خونه مادرشوهرم کنار ماس و همسایه ایم) ایشون ب همسرم گفته بود ک والا بچه ها الان از غروب میگن بریم خونه مادربزرگ شمام بیاید اونجا حساب کتاب میکنیم ب نظر شما کارش درست بود ک اینجوری انگاری مارو پیچوند شما بودید ناراحت نمیشدید؟؟؟
موسیقی بهتر بِ نظر میاد وقتی آهنگ احساستو توصیف میکنه🎶💜 زندگی همچون نت های موسیقی بالا و پایین دارد،گاهی آرام و دلنواز،گاهی سخت و خشن،گاهی شاد ورقص آور،گاهی پر از غم💜
باید به خودم ثابت کنم میتونم.میون اینهمه آرزویی که نیمههای راه رها شد و به سیاهچالهی تاریخ رفت این آخرین آرزوم باید برآورده بشه؛ به هر قیمتی. تلاش میکنم چون به اون فریادِ شادی، از عمق وجودم احتیاج دارم. بخاطر خودم مامان، بچه ها و سیس کوچولو انجامش میدم.این شادیو از خودمون دریغ نمیکنم..... هرگز. /
منکه خواهر شوهرم پننج ساله خانه داره هنوزززز رو نداده بریم خونش.شاید شوهرم از بیخبر من رفته ولی من هنوزززز نرفتم .به هر کی میگم باور نمیکنه بخدا
خیییلیییی دوست دارم. خیلی. میمیرم براتتتت دوست دارم به کللل دنیا بفهمونم که چقد دوست دارم و برام عزیزی. از ته دلم عاشقانه دوست دارم. تا آخر دنیا دوست دارم.تا آخر آخره دنیا. دنیاها بیادو بره دوست دارم. .
عصر رنگ زدین اونا هم برای عصر برنامه داشتن، یا باید کلا کنسل میکردن یا پیشنهاد میدادن که جای دوم همدیگر رو ببینین که خب جای دوم خونه مادر شوهرت هست ولی یادت باشه خونه مادر همسرته،غریبه نیست.