من احمق یک راز خانوادگیمو پیش یکی از فامیلای نزدیکمون گفتم رازی که اگه خانوادم بفهمن پیش کسی گفتم ممکن آقم کنن و زندگی مون از هم بپاشه حالا دوسال میگذره و من همش ترس دارم اون فامیلمون هم چند وقت همش با ما درگیر به من زنگ زده میگه آره من می تونم رازتو بگم و زندگی تون از هم بپاشه ولی نمیگم چیکار کنم حالا