سلام پدر بزرگ شوهرم فوت کردن
و منم تازه عروسم مه ۳ ماه عروسی کردم.
مادر شوهرمن بیمارند به طوریکه توان کمک کردن ندارند
من وقتی که رفتم خونه پدربزرگ همه اونجا بودن و من رفتم کمک و چای ومیریختم و اگرظرف بود میشستم چون تعداد کمی هستند از بچه ها که به سنی رسیده باشن کمک کنن
من ظرف های ناهار رو شستم و مادر شوهرم هیچ کاری نکرد
بعد که اومدم ایتراحت کنم جلوی بقیه به من که هم کمی غریبه ترم و هم تازه عروس هستم گفت بلند شو فلان کار رو انجام بده. من نمیتونم
و شب که داشتیم تمیز کاری میکردیم اومد تو اشپز خونه گفت اومدم اب بخورم عروسم که برام اب نیاوردو من همین جوری مات موندم و خندید گفت شوخی کردم این چه رفتاریه اخه شبش که خواستیم بخوابیم رو به من کرد گفت کاش یکی بود روسری منو میشست
حالا من نمیخوام چهلم پدر یزرگش برم بنظر شما خیلی زشته مثلا بگم درس دارو و نمیتونم بیام و معذرت خواهی کنم