خلاصه میگم زندایی من خیلی وقت پیش تو جمع تیکه بدی انداخت بهم ک من رد کردم هیچی نگفتم ینی بعدها شماره میخواستم ازش بهش پیام دادم گفتم زندایی جان خوبید؟ سلام با استیکر قلب و اینا گفتم شماره فلانی دارین یهو گف سلام این فلان ینی ن احوال پرسی ن چیزی با اینکه اخلاقش میدونم نیست
خیلی ناراحت شدم تصمیم گرفتم عین قبل گرم نگیرم هرجا دیدمش ی سلام و ی خدافظ بعد ی مدت شروع کرد اصلا سلام نکردن ب من ک باد کرده بود چرا عین قبل نیس شیده
بعد با اینکه میدیدم سلام نمیکنه بهم چندباری سلام کردم من اما ب خودم امدم دیدم چرا بابد وقتی محل نمیدی و بی ادبی از اون بوده سلام کنم؟ تا اینکه منم سلام نکردم فرداش داییم خی میومد خونمون با تک تک خاهر برادرام دست میدادم سلام علیک اما من محل نمیداد انگار وجود نداشتم تا اینکه مامانم دعواش کرد اونم گف زنم گفته به من سلام نمیکنه مامانمم هی گف زنش کسیه ک سلام نکرده خلاصه تموم شد حالا مامانم در حد سلام احوالپرسی سادس با داییم اما اونا همیشه از عمد میان پشت در ینی توخونمون نمیان میگن سلام خوبی شیرین خوبه محمد خوبه خودت خوبی شوهرت خوبه؟ خدافظ
ینی همه رو میگه بجز من این چ کاریه؟ چیکارکنم خسته شدم