مادرشوهر مو میگم بیاید ازین کنیز براتون بگم
خودش جدا درآمد داره
پدرشوهرم میخوره میخوابه تا لنگ ظهر مادرشوهر بی سر و صدا میز صبحانه آماده باید بچینه بعد ناهار راس ساعت ۱۲ حاضر باشه صداش میزنه میاد سر میز حتی دستور میده آب میریزه تو لیوان براش مادرشوهرم مثل برده ها میمونه بعدش طبق برنامه و ساعت مشخص چایی و دمنوش دم کرده میذاره کنار دستش زیر کتری شمع روشن میکنه گرم بمونه
شب سر ساعت ۸ شام آماده باشه آقا دستور بده میز چیده آماده
پدرشوهر بخواد بره حموم از قبل باید گرم و آماده و مرتب مادرشوهر حوله به دست جلو در حاضر ایستاده
شبا هم پدرشوهرم تو یه اتاق جدا در بسته اگه درش باز بشه و پشه وارد اتاق شه خون بپا میشه چون ویز ویز پشه نمیذاره شب راحت بخوابه
مادرشوهرمم مثل کنیز ها یه اتاق دیگه باید بخوابه
پدرشوهرم انگار نوکر استخدام کرده بدون حقوق فقط جا خواب بهش داده
دلم برا مادرشوهرش نمیسوزه این زنیکه انتظار داره من مثل خودش باشممممممم
هرررماه میان خونه مااااا یه هفته همین برنامه به راااااهه
انتظار داره منم جدا از شوهرم بخوابم به جز وقتایی که بخوابم بچه دار شویم
خدایا میبینی؟