مادر بزرگم سالها پیش فوت شده وقتی بابام و عمه ام کوچیک بودن ، چند سال پیش پسره جوون عمه ام فوت شد و عمه ام خیلی حالش بد بود نمیتونست بخوابه ، ماهم خانوادگی اونجا بودیم یه شب با یه صدایی بیدار شدم دیدم یه خانم پایین جای خواب عمه ام نشسته و بهش نگا مبکنه خم شده بود ، به خودم دلداری دادم گفتم حتما دخترشه نگا کردم دیدم اون سرجاش خوابیدع، همه سرجاشون بودن ، و حس میکنم اون خانم مادرش بود🥺🥺🥺🥺العان این قضیه رو مطرح کردم تو خونه همه گفتن ماهم دیدیم خجالت میکشیدیم بگیم که میکین دیوونه شده ، خواهرم ، دختر عمه ام مبگفتن تا چهلم هر وقت نصف شب بیداز میشیدیم پایین جای خواب عمه ام یکی نشسته و انگار مراقبشه🥲