امشب رو مبل دراز کشیده بودم دیدم مامانش تو آشپزخونست داره صورتش بوس میکنه بعد این مادرش ۷۶ سالشه بچه هاش انداختنش بیرون شوهرم با اصرار آوردش اینجا من ازش خوشم نمیاد دعوا حسابی باهاشون کردم دادو بیداد کردم هر از دهنم در اومد به بچه های بی غیرتش گفتم بعدم وسایلام جمع کردم صبح برم از اینجا گفتم حق طلاق بده بعم مهریمو میبخشم گفت باشه حامله ام هستم بشدت از دل و قلوه دادناشون تو خونه متنفرم خیلی رو مغزمه برای مامانش لقمه میگیره بوسش میکنه من دیگه طاقت این کاراشون ندارم
حق داری که سختته مادرشوهرت اومده تو حریم شخصیت، حق داری که حرصت دربیاد شوهرت درکت نکنه و جلوت ماچ و ...
کار همیشه خونه ماست بمن میگه برای مامان بشقاب بیار و... منم نمیخام دم بزنم از خودم ولی تو خانواده مرفهی بودم برام خیلی زور داره بچه هاش همه دنبال عشق و حالن مادرشون انداختن سر ما بعد جاری هام خیلی سطح پایینن ولی رو سر شوهراشونن من از اولم شانس نداشتم خیلی سخته شوهرت بخاطر مادرش بگه جوری میزنمت که بچتم بیفته بهم میگه پفیوز لاشی ...جلو مادرش
کار همیشه خونه ماست بمن میگه برای مامان بشقاب بیار و... منم نمیخام دم بزنم از خودم ولی تو خانواده مر ...
مرد جماعت کلا جلو مادرش سختتتت جوگیر میشه، میخان به مادرشون بگن ما زن ذلیل نیستیم واسه همین باید همیشه سعی کنی نزاری دعوا جلوی مادرش بشه یا بحثی پیش بیاد. تمام مردا همینن
کار همیشه خونه ماست بمن میگه برای مامان بشقاب بیار و... منم نمیخام دم بزنم از خودم ولی تو خانواده مر ...
من خودم اون اوایل یه رفتارایی از شوهرم میدیدم جلو مادرش هنگ میکردم میگفتم این همون بود که تو خونه داشت قربون صدقه م میرفت چرا یهو اینجوری شد!!! بعدا هم خودم عاقلتر شدم هم به اون فهموندم این رفتارا رو تحمل نمیکنم ترسوندمش
اسنایی که بمن میگن خوب مادرشه و... درسته منم میفهمم ولی اگر هفته ای یکبار میدید مادرشو باز یک چیزی و ...
تجربه ثابت کرده جنگ و دعوا این مشکلات رو جل نمیکنه، تو هر چی حساسیت نشون بدی و دعوا کنی اون بدتر میکنه. سعی کن جدا شدن مادرشوهرت ازتون رو از طریق دیگه ای حل کنی ، مثلا به پدرت بگو دوستانه به شوهرت هشدار بده یا خودت تو جو دوستانه بهش بگو سختته
تجربه ثابت کرده جنگ و دعوا این مشکلات رو جل نمیکنه، تو هر چی حساسیت نشون بدی و دعوا کنی اون بدتر میک ...
فقط راهی که هست سالمندان که این شوهرم منو میندازه کنار ولی مادرشو نه ، اینجایی ام که هستیم خیلی گرون نمیتونیم اجاره کنیم جایی رو براش فقط من بلید از شوهرم فاصله بگیرم همش میگم خدایا منو بی تفاوت کن اون حساسیت های زنونم کم کن نسبت به شوهرم ازش سرد بشم حرفی نزنم برام مهم نباشه روابطشون