دلمو شکست
چند روزه یکی از لباساش یکم چروکه منم وقت نکردم چون کل خونه رو ریخته بودم بهم بعد ی روزم کامل مهمون داشتم خیلی شلوغ بود جالب اینجایه وقتی مهمونا رفتن ناراحته چرا لباسمو اتو نکردی نمیدونم نمیفهمه یا خودشو زده به نفهمی الانم داشتم اماده میشدم بریم بیرون پیش خواهرم بهم میگه لباسمو اتو کردی گفتم نه وقت نکردم باشه اتومیکنم بعد گفت میددنستم تو از اول زندگی اینجوری
به خدا من همه کارامو انجام میدم ماه دیگه زایمان میکنم بعضی اوقات واقعا نمیکشم😞😞
بعد اومده میگه ببخشید حرفشو میزنه میگه از دهنم دراومد
به نظرتون برم بیرون یا وایستم خونه؟