امروزپسرموبردم یه مهدجدید ظهرشوهرم رفت دنبالش مربیشون گفته بود ازفردانیارینش نمیتونه بابچه های دیگه ارتباط برقرار کنه
پسرم سه سال ونیمشه حرف نمیزنه مثل بقیه همسن هاش توخونه پیش خودم کلمه زیاد میگه بچه هاتوپارک یامهدهم باهاش بازی نمیکنن
گفتار درمانی هم میره
خسته شدم کم آوردم هرچقدر باهاش کارمیکنم راه نمیفته شعرمیخونم زیادباهاش حرف میزنم هرچیزی برمیدارم اسمشو میگم کارموانجام میدم براش بازبون بچگونه میگم که دارم چیکارمیکنم پیش من کلمه های ساده اش رو میگه اونم درست نمیگه همه هم به من میگن باهاش کارکن باهاش کارکن بخداخستم کم آوردم انگارمن تاالان هیچ کاری نکردم منتظربودم که بقیه بگن باهاش کارکن
دلم خوش بود هرچقدر ناراحتی دارم غصه دارم حداقل بچم خوبه😪
انگار یه روز خوش به من نیومده