امشب مهمونی دعوت بودیم
شوهرمم گفت میخوام بادوستام برم بیرون منم گفتم خیلی وقت نمیره خب بره
من باماورشولرم ایناجلواررفتم
هی زنگ زدم نیومد هی زنگ زدم اخر هی نیم ساعت نیم ساعت بلاخره اومد
معلوم بودخیلی خورده بودبازم😭بروی خودم نیاوردم
اومد سرسفره نتونست هیچی بخوره حالش یدبود همه متوجه شدن زنه فامیلشون پرسید توهیچی نمیگی میره بادوستاش بیرون گفتم ن هرکسی به تنهایی احتیاج داره چی جواب میدادم اخه😭😭داغون بودم ولی دگ یجوری شد بهم گف شام خوردی پاشو سرسفره پاشیدیم اومدیم خونه
بالا اورد حالام خوابه من توهالم و دارم از سردرد میمیرم نمیدونم چیکارکنم