2777
2789
عنوان

روزگار من و پسرام.۴مهر۱۴۰۲

1727 بازدید | 37 پست

امروز روز اول دانشگاه خودم بود.


قبل از هفت پاشدیم تا تغذیه محمد رو آماده کنیم ، و نزدیک ۷ خودش رو بیدار کردم تا لباس بپوشه ،سرویس بره، و آماده رفتن بشه.


قبلش هم دوش گرفته بودم.

برنج خیس کردم و مرغ رو از شب قبل گذاشته بودم بپزه.


همسرم برای من هم یه لقمه صبحانه درست کرده بود.


کلاسور و جامدادی و کمی خوراکی گذاشتم توی کوله ام و با پسرک ،


یک ربع به وقت ، حرکت کردیم دو تایی به سمت مدرسه.


۷و ۳۵ دقیقه مدرسه بودیم.


محمد سریع رفت داخل و من ایستادم با مادرها به صحبت.


تا دیروز فکر میکردم همه بچه هایی ک از مدرسه دولتی دور اول اومدن ، رو گذاشتن توی یه کلاس.


و بقیه که از مدرسه های دیگه اومدن ، توی کلاس پسرم هستند.


ولی اشتباه فکر میکردم.


چند تا از اون بچه ها هم توی این کلاس بودن، و از اتفاق شر و شیطون ترین هاش.


معلم اون کلاس هم بهتر بود به زعم من ، ولی چون احتمالا وسط سال ممکنه تغییر پیدا کنه بخاطر بازنشستگی،  شاید بهتر شد که معلم پسرم نیستند.


در هر حال دیگه سپردم به خدا ، ان شاالله که بهترین ها برامون رقم بخوره.


بعد پیاده رفتم به سمت مترو، و از اونجا تا متروی نزدیک دانشگاه با یه خط عوض کردن رفتم.

با مترو تقریبا بین۴۵دقیقه تا ۱ ساعت طول میکشه.

بعد از خروج از مترو هم تقریبا ده دقیقه پیاده روی داره.

رسیدم دانشکده ، دم درب اسم و فامیل پرسیدن و یک برگه حالت برگه عبور و مرور دادن دستم.

من زودتر رسیده بودم ، رفتم سمت مهد کودک تا با مدیرش صحبت کنم.

از بیرون ب نظر کوچیک و معمولی میومد، ولی داخل بزرگ، تمیز و مرتب بود.

با مدیر صحبت کردم برای بردن دوقلو ها ، مدارکی که لازمه رو گفتن و شرایط و هزینه ها...

کپی شناسنامه کودک و مادر و پدر

یک قطعه عکس

جواب آزمایش انگل

تاییدیه ی درمانگاه دانشگاه


از ۷تا۲ هم رایگان.دو به بعد ساعتی ۲۰ تومن

صبحانه و ناهار و میان وعده هم میدن ، ک فقط پول مواد اولیه رو میگیرن. 


اسم بچه ها رو نوشتم و شمارشون رو گرفتم و در نهایت به سمت ساختمون اصلی رفتم.


هنوز خیلی ها نیومده بودند.

یک عده هم جدید بودن و احتمالا تکمیل ظرفیت بودن و در حال گذراندن مراحلی ک ما چند ماه قبل گذرونده بودیم.

رفتم بالا ، توی یک کلاس چند نفر بودن ، یکی سال بالایی و یکی هم ورودی جدید از یک رشته.

وسایلم رو سپردم بهشون و رفتم سرویس بهداشتی.

بعد با هم رفتیم سالن اجتماعات.

البته من قبلش رفتم و کارت دانشجویی ام رو تحویل گرفتم.

بعد کمی نشستیم تا مراسم شروع شد.

قبلش بهمون پک هدیه دادن.یک تقویم و خودکار با آرم دانشکده.

بعد هم پک پذیرایی.

رئیس دانشکده و یک مهمان از وزارتخانه صحبت کردن.

یک‌کلیپ پخش شد.

و یک تقدیر از دانشجوهای سال‌های قبل.


دونفر از هم رشته ای هام رو میشناسم.روز مصاحبه با هم دوست شدیم.

توی سایت ، ۴ نفر اعلام شدیم‌.ک نفر چهار رو ما ندیدیم و نمی‌شناسیم.

دوستام دیر اومدن یکی وسط سخنرانی، یکی آخرش.

بعد از پایان سخنرانی ، هنگام خروج ، بهمون یک گلدون گل طبیعی دادن.

برنامه این بود که افراد با توجه به رنگ گلدون ، بایک نماینده از سال بالایی ها ، برن بازدید قسمت های مختلف دانشکده.

مثلا ما اول رفتیم قسمت پژوهش ، بعد نهاد ، بعد آموزش و کتابخانه و .....

این بازدید یک ساعت و نیم ب طول انجامید.

بعد با دوستام و گلدون به دست ، سه تایی اومدیم مترو ، و تا یه جایی با هم بودیم و از یه جایی به بعد جداشدیم.

دوقلو ها پیش همسرم بودن از صبح ، 

و قرار بود همسرم ظهر بره دنبال محمد.

مونده بودیم توی اون ده دقیقه ، دوقلو ها رو چیکار کنیم.

من پیشنهاد دادم ببره اونا رو توی حیاط ، و بسپره به حاج خانم طبقه اول ک دلش بهشون باشه و بره و برگرده.

و بعدشم سه تا رو بذاره خونه و تا قبل از یک بره.

منم یک‌و نیم میرسم.

ب مربی علی هم گفته بودم ۲ بیاد.


ولی همسرم پیشنهاد داد ب مربی بگیم زودتر بیاد.

ب مربی گفتم ۱۲ بیاد.

و دوقلو ها رو با هم توی کلاس نگه داره، تا همسرم بره و محمد رو بیاره و بعد بره.

و بعدش بچه ها توی هال تی وی ببینن تا من برسم.علی هم سر کلاسش باشه.


من از مترو ک اومد بیرون ، جلوی سینما فوری برای یه چهارراه بالاتر تاکسی گرفتم و زود رسیدم سر کوچه.

و سر ساعت ۱۳ و ۳۹ دقیقه زنگ خونه رو زدم.

ده دقیقه دیر رسیده بودم.

وارد خونه شدم ، خونه ترکیده بود.

همسر صبحانه از بیرون گرفته بود ، و ظرف ها روی میز آشپزخونه.

کیف و وسایل محمد جلوی تی وی ولو بود و بسته تغذیه اش رو باز کرده بود تا بقیش و بخوره.

به محمد هم از طرف مدرسه یه کاکتوس کوچولو هدیه داده بودن.

سریع دست به کار شدم و وسایل روی زمین ریخته رو جمع کردم.

برنج رو گذاشتم بپزه.

سالاد درست کردم .و ظرفای کثیف رو شستم.

علی توی کلاس بود، آریو برای قسمت هایی خاصی از کلاس میرفت داخل.

محمد کارتن میدید از مدرسه میگفت و نگران مشق هاش بود.

ناهار خوردیم و محمد بجای نوشتن مشق ها مشغول شمع سازی شد ، با وسایلی که من از کلاس شمع سازی مسجد آورده بودم.و مدام دور گاز و ... رو کثیف میکرد و بوی سوختنی راه مینداخت.

آخر هم نرسید تمام مشق هاش  رو تموم کنه ، دو ص کتاب غیر درسی خوند و خوابید..


دلت به ره قوی دار ، رسیده وقت ایثار

طولاني بود نخوندم😶😢

🔴یه قرص خوب برا چاق شدن بگید🔴خیلی لاغرم 😭😭😭   جمله ی چرا انقدر زود ازدواج کردی؟ به اندازه ی جمله ی چرا ازدواج نمیکنی؟ زشته! جمله ی سومین بچه رو میخواستی چیکار؟ به اندازه ی سوال چرا بچه دار نمیشی ناراحت کننده اس! به اسم روشنفکری در زندگی دیگران دخالت نکنید🙏 . اگه جوابت ندادم یعنی جواب ابلهان خاموشیت سکوت منو به حساب زرنگی خودت نذار اینجا یه سایت عمومیه اگه توو دنیای واقعی ببینمت جررررت میدم*.                               🛑🛑🛑 قرص گین آپ و ضرراتش   :  خب راستش من خیلی لاغرم وزن 40و قد 160 دم عروسیم خیلی دلم میخواست تپل شم یا حداقل صورتم یکم گونه داشته باشه رفتم گین آپ گرفتم خوردم کم کم تپل شدم و خیلی خوشگل شدم میخواستم فقط یه ماه بخورم که یه ماه خوردم و عروسیم یه ماه عقب افتاد و دوباره مجبور شدم ادامه بدم و دوباره عروسیم عقب افتاد و خلاصه سه ماه خوردم توو این سه ماه اشتهام خیلی زیاد شد و9 کیلویی چاق شدم و خیلی خیلی خوشگل شدم دوسه هفته قبل عروسیم یهو تمام بدنم مخصوصا صورتم پر جوش شد یه جوشا خیلی وحشتناک که هرچی محلول و اینا میزدم و قرص مصرف کردم گم نشدن خیلی خیلی عوارض بدی روم داشت یه عروس بودم با صورت پره جوش پریودام هر دو هفته یه بار شدن با خونریزی زیاد قرص ول کردم کل وزنم برگشت تمام بدنم پره ترک پوستی شد معده دردا شدیدی میگرفتم حس میکردم شکمم پره باده نفخ بدی گرفتم پا درد شدم خلاصه که همه این مریضی ها تا یه سال درگیر بودم تو رو خدا به هر قیمتی نخواه چاق شی اونم با قرص باور کن تمام قرص چاق ها هورمونی هستند با دستکاری کردن هورمون ها یه چاقی کاذب به آدم میدن و آدم پوکی استخوان میگیره که بدترین بیماری هاست اون موقع یکی از. آشناهام میگفت نخور من خوردم پوکی استخوان گرفتم استخون لگنم سیاه شده تا چندماه راه نمیتونستم برم با خودم گفتم من لاغرم دیگه آب از سرم گذشته بذار هر اتفاقی نیوفتاده بیوفته با اینکه خیلی لاغرم دیگه تن به قرص چاقی نمیدم به توبه کردن افتادم  🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خسته نباشی خدا قوت😍❤️

بقیه داره؟

هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و....  شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه.                                      ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔                

و بقیه رو صبح نوشت.

من به شدت خسته بودم.دو تا ساق پام درد میکرد و اصلا جون نداشتم.همش دراز میکشیدم ولی بچه ها نمیذاشتن بخوابم.

بخاطر خستگی و بی‌خوابی سردرد و به دنبالش چشم درد گرفتم و دیگه راحت نمیتونستم از جام پا بشم.

با این اوصاف،  نزدیک اومد خاله پریوشم هم بود ، و کلا توی مود پی ام اس بودم.

فقط با اعمال شاقه ، الویه درست کردم و ساندویچ کردم تا بچه ها بخورن و در نهایت زود خوابیدیم.



دلت به ره قوی دار ، رسیده وقت ایثار

برنامه درسی رشته ما هنوز توی سیستم‌گلستان وارد نشده بود.

ولی قول داده بودن دو روز در هفته بیشتر برای ارشد ها نباشه.

آخر شب که چک کردم ، ۲و ۳ و ۴ شنبه کلاس گذاشته بودند.

به مسئول آموزش پیام دادم که لطفا ۲و ۳ ش رو ادغام کنند .چون امکان ۳ روز اومدن رو نداریم.

و همون شب ، برای ناهار سلف ، برای ۲و۴ش ، غذا رزرو‌کردم

دلت به ره قوی دار ، رسیده وقت ایثار

۵شنبه مگه مدرسه تعطیل نیست؟

خدایا شکرت🙏🏻                                                              قسم به روشنایی . و قسم به شب چون آرام گیرد . پروردگارت تو را رها نکرده و با تو دشمنی نمیکند(الضحی)

قسمت دوقلوهاش متوجه نشدم

چیشو متوجه نشدین؟


دوقلو ها خونه بودن.با پدرشون.

بعد مربیشون اومد رفتم سر کلاس.بعدم‌من اومدم.

از هفته بعد هم میبرمشون با خودم دانشکده، اونا میرن مهد من میرم سر کلاس

دلت به ره قوی دار ، رسیده وقت ایثار
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز