دیگه خیلی خسته شدم
خیلی زیاد
۱۹ سالمه ولی اگه ببینید منو انگار سی سالمه
خسته شدم از اینکه برادر میخواد دست روم بلند کنه پدرم میخواد دست روم بلند کنه
از اینکه هرروز فحش میشنوم
خسته شدم از اینکه دیگه توی خونمون جایی ندارم
پدرم شوتم میکنه خونه ای که برادرم پول اجاره اش رو میده
و برادرم هم شوتم میکنه خونه ای که خونه خودمونه
خستم از اینهمه غم و غصه دنیا
از دختر بودنم
دلم داره بقران میترکه
پشت کنکور هستم به امید اینکه به آرزوهام برسم ولی هیچ جایی برای موندن ندارم هرروز جنگ و دعوا
تمام اینا دوسال باعث شد من پشت کنکور بمونم
نگید چرا پشت موندی چون پول آزاد نداشتم نمیتونم هم حرفه یاد بگیرم
من از نفر اول یه شهر به الان تبدیل شدم
فقط دعا کنید بمیرم چون تازگیا داغ عزیز هم دیدم برم پیش همون
همه هم با هر نفرین آرزوی مردنمو دارن
هر لحظه فکر خودکشی تو سرمه هربار هم یطور
کاش راحت میشدم