شوهرم زنگ زد تنقلات چیا بگیرم گفنم مامانم همه چی برداشته
بعد گفت مامانم میخاد بگیره برامون گفته میخام بیام ی سر خونتون دست خالی نباشم
منم هیچی نگفتم بعد ک اومد شوهرم ی پفک گرفته بود با وسایل قلیون
گفتم کی خرید گفت خودم
مردم برا عروساشون چیکارا نمیکنن اونوقت مادرشوهر من زورش میاره