مامانم یهو اومده میگه یکی قراره بیاد ببینتت
خیلی حس بدی دارم
اینکع وقتی یکیو اصلا نمیشناسی میخاد بیاد خواستگاری و خب من حتی خجالت کشیدم بیشتر ازش بپرسم ک فلانی رو چجوری پیدا کردی یا کی هست ایا اصلا منو دیده عکسمو دیده ؟
البته قبلا هم موردای اینطوری بوده که خاستن بیان ولی من نزاشتم
الان که دیگه کلاااا نمیخام
نمیخام ازدواج کنم
من حدود ۲۲ سالمه
میگه خب سنت بالا بره ک دیگه نمیشه
خب بره بالا
مگه حتما باید ازدواج کنی؟
قبلا یه چسه احساس داشتم و به عشق و اینا باور داشتم
که الان دیگه ندارم
این مامانمم هر دفعه یکیو میاره سر من
تا حالا نزاشتم کسی بیاد خونه ولی میدونم الان اینی ک میخاد بیاد هم قراره یه معضل بشه اخرش
طبیعتا هم وقتی پسری توروندیده تازه میخاد بیاد ببینه احتمال ۹۰ درصد خوشش نیاد
منم ندیدم عکسشو و حتی اگه منم خوشم نیاد و اون بره بگه نه نخاستم اونوقت باز مامانم میاد سر من ک لابد فلان طور بودی و خوشش نیومده و خلاصه یه سوژه جدید
بابام هم برگشته میگه لباس خوب بپوش فکر نکنی شوهرت شده
در حالی ک من وقتی میرم بیرون از ۹۰ درصد دخترای این دوره بهتر لباس میپوشم
خیلی برمیخوره بهم یه جور میگه انگار من لخت میگردم
مامانم ازونور میگه ب خودت برس حسابی 😐
انگار فقط میخاداز شر من راحت شه
پسرای این زمونه هم خودشون غلطی نیس ک نکنن ولی انگار ما موظفیم خوب باشیم تا بلکه یکی خوشش بیاد
واقعا چه وضعشه