مسافر بودن تو شهرمون محرم خانوادم رو دیدن شماره رد و بدل کردن حالا دو روز پیش زنگ زد به گوشی مامانم که شما دختر ندارین پسرهامون میخوان بیان شمال ویلا بسازن همونجا زن بگیرن همونجا بمونن از مامانم پرسید دخترت شبیهه خودته گفت پسر من 35 سالشه من 29 سالمه الان دو روز گذشت خبری نشد من دلم هوایی شد با اینکه طرف رو ندیدم و شاید اصلا همدیگرو نپسندیم من دلم میخواد دوباره زنگ بزنه
این بی خبر گذاشتن با دل دختر مردم بازی کردن نیست؟