اصلا درباره این مسائل با جاری صحبت نکن جای فقط دوری و دوستی خوبه
جاری من که از حسودی نمیدونه چیکار کنه مراسم ختم زن عموم بود من بدویارم جایی نمیرم ۶ ماهه پسرم اومد داخل کوچه اومدم بیارمش خونه جاریم و مادرش و اینا بودن گفتم زشته برم جلو احوال پرسی مادرش که میگه چه خبره بچه ات کوچیکه باز حامله ای جاریم هم پشتشو کرد ازم انگار منو ندیده فقط مادربزرگش اومد روبوسی میگه مادرت رو دیدم احوالت رو پرسیدم بعد اینقدر شوهرم ناراحت شد به مادرشوهرم گفت اونم گفت شاید چندماه ندیده نشناخته
منم گفتم بعضیا خنگن دو روز نبینن نمیشناسم البته میدونم از حسودی خودشو زده اون راه بیشعوره از بس