ممنون ۵سالشه
آره من مردم و زنده شدم بخدا
هفته قبل که استفراغ برگشته بود تو گلوش اگه پسرم ندیده بود خفه میشد دیگه سریع برگردوندمش و محکم زدم تو شونه هاش استفراغها ریخت بیرون یعنی اون لحظه من صد بااااار جون دادم
یبار که شنبه شب بود بعدی که ازش آزمایش خونگرفتن دوساعت بعدش قرار بود بریمجوابشو بگیریم ساعت ۱۱ شب بود
به شوهرمگفتم بره واسش ماست بگیره اون پیاده شد من نگاه کردمبه دخترم دیدمچشماش ثابت وایساده بدون هیچ تکونی
بخدا قلبم هزار تیکه شد
دخترمو انداختم رو کولم پیاده شدم وسط خیابون تا تونستم جیغ زدم مردم دور منو گرفتن بچه رو آب زدن تو صورتش چشماش تکون خورد
بخدا فقط اون لحظه میگفتم با چی خودمو بکشم خدا نصیب هیچ مادری نکنه این لحظات رو