2789
عنوان

یه چیزی بگم؟

316 بازدید | 0 پست

دیشب درِ خونه مامان بزرگم بودم که یکی از شاگردهای چندسال پیشم رو دیدم

انگار از آشناهای همسایه ی مامان بزرگم هستن

بعد من رفتم کنارش باهاش دست دادم دیدم اصلا مثل قبل نیست یه جوری بود همش پلک میزد درحالیکه قبلا اینجوری نبود اصلا حرف نمیزد

از مدرسه اش پرسیدم گفت یه چندسال پیش مامانم بودم میرفتم مدرسه فلان یه چندسال پیش بابام بودم میرفتم مدرسه فلان

من متوجه حرفش نشدم

وقتی رفت همسایه مامان بزرگم اومد بهم گفت چندساله پدر و مادرش از هم جدا شدن و مامانش ازدواج مجدد کرده😔

اونقدر دلم برای شاگردم سوخت اصلا اون صورت معصومش از جلو چشمام نمیره 

کاش پدر ومادر ها بدونن با طلاقشون چه بلایی سر بچه ها میارن😢بخدا گناه دارن

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792