پسرم از یک چیزی در خواست کرد گفتم مامان نداریمتموم شده بعد زد زیر گریه رفت پیش باباش. گفت مامان منو زده منم دهنم باز مونده بود چرا دروغ می گه خیلی دوستش داره حتی بیشتر من خیلی گریه می کرد اصلا اروم نمی گرفت. انگار سیر کتکش زدی با عصبانیت گفت مگه روانی هستی بچه رو می زنی. منم اصلا زبونم توی دهنم می چرخید بخوام حرف بزنم بردیا گریه نکن مامانت روانی هست. ... بعد بهم می گه تو از خونه بابات روانی بودی باید صبح زنگ بزنم بستری ات کنند اصلا حرفش واسم قابل حذفه همش دارم بهش فکر می کنم گریه می کنم