من یک پسر دوساله ۶ ماه دارم یکیشم ۱ سال دوماه خیلی روی بزرگه حساسه اسمش بردیا هست همینجوری اون پسرشه منم با دل جون توی شکمم بزرگش کردم خیلی خسته بودم کمردرد داشتم پسرم گفت مامان بهم کیک می دی بهش گفتم مامان نداریم زد زیر گریه اره مامانو منو زده اصلا چشمام درشت شد چرا بچه دوساله داره دروغ می گه اصلا گریه هاش اروم نداشت انگار سیر کتکش زدی شوهرم باور کرد بهم گفت مامانت روانی هست من ۳ سال با شوهرم زندگی می کردم تو روانی بودی از بودی خونه بابات منم ساده تو رو نشناختم خیلی روم ثاثیر گذاشت بعدش موقع پسرم می خواست به من مگه مامان می گفت روانی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خدایا من به تو ایمان دارم شکرت به خاطر همه چی❤️🥰❤️ خدایا خودت به همه کمک کن حاجتای قلبارو بده❤️❤️ عزیز دل مامان امروز تاریخ ۱۴۰۳/۲/۳قلبتو دیدم تاپ تاپ میزد خداااایا شکرت شکرت شکرت
توی تربیت بچه پدر و مادر باید مثل کوه پشت هم باشن ... اگر شرایطش رو داری با ی مشاوره خبره صحبت کن اگر ن تلفنی زنگ بزن ب بهزیستی کمکت میکنن چه رفتاری داشته باشی
عزیزدلم پسرم از یک چیزی در خواست کرد گفتم مامان نداریمتموم شده بعد زد زیر گریه رفت پیش باباش. گفت مامان منو زده منم دهنم باز مونده بود چرا دروغ می گه خیلی دوستش داره حتی بیشتر من خیلی گریه می کرد اصلا اروم نمی گرفت. انگار سیر کتکش زدی با عصبانیت گفت مگه روانی هستی بچه رو می زنی. منم اصلا زبونم توی دهنم می چرخید بخوام حرف بزنم بردیا گریه نکن مامانت روانی هست. ... بعد بهم می گه تو از خونه بابات روانی بودی باید صبح زنگ بزنم بستری ات کنند