دارم به نامزد سابقم فک میکنم
برام عجیبه اون چطوری اینقد راحت بیخیالم شد
هر دفعه برگشتم سمتش پس م زد
اولین دفعه اش ازش پرسیدم چرا قبول نمیکنی برگردیم بهم؛ یعنی بدون من حالت خوبه؟
گفت خوبم آره خوبم
گفتم من چرا خوب نیستم پس
گفت تو باور نکردی توام باید باور کنی
آخرین دفعه اییم که برگشتم چند روز پیش بود؛ گفت مامانم یکیو برام پیدا کرده؛ گفت اشتباهاتی که تو رابطه ام با تو داشتمو با اون انجام نمیدم؛ گفت میخوام کلا بهش بگم چشم میخوام خیال پدر مادرمو از بابت ازدواجم راحت کنم
تک تک جملاتش تو ذهنم رژه میرن برا همین نمیتونم بخوابم