من خوابگاه خصوصی زندگی میکنم
قبلا یه خوابگاهی بودم دو تا خواهر هم اتاقیمبودن از روستا اومده بودن ظاهرشون خیلی ساده و بدبخت بود
یه شب تو اتاق دور هم جمع بودیم من به شوخی و بی منظور یه چیزی در مورد سرپرست گفتم
بعد یکی از این خواهرا رفته بود به سرپرست گفته بود
سرپرستماز این عقده ایا!!
دیگه سرپرست با من دعوا کرد منم مجبور شدم از خوابگاه برم
حالا بعد از یک سال اون دو تا خواهره تو خوابگاه جدید هستن
خیلی ازشون بدم میاد
میرن کارگری
دوس دارم مستقیم بهشون فحش بدم هنوز تو دلمه
دخترای احمق
به نظرتون یه بار باهاشون به یه بهونه ای دعوا کنم که دلم آروم بشه؟
یا بذارم توی موقعیت اگه پیش اومد زهرمو بریزم؟
یا ععلا خونسرد رفتار کنم و بی خیال؛ و خودم یه موقعیتی پیش بیارم؟
پارسال که سرپرست ازم خواست از خوابگاه برم خیلی اذیت شدم، واقعا اذیت شدم
دربه در دنبال خوابگاه بودم
تا دوماه وسایلم خونه یه آشنا بود
میبینمشون یادم میاد دوس دارم به اندازه یه خری بگیرم بزنمشون
خصوصا یکیش که یه قیافه خاصی داره ؛ شبیه
... خلاس؛ یه دماغ بلند با یه فک کوچیک داره