اومدم دست ب کاری بزنم مستقل بشم هی چوب لای چرخم گذاشتن قبل اون هرکاری انجام میدادم نمیشد دست ب هرچی زدم جز نحسی چیزی ب بار نیورد تمام زندگیم ازم سو استفاده کردن ی بار یادم نمیاد حالم از ته دلش خوش بوده باش هرچی کشیدم از خوبیم بوده ی بار درحق کسی بد نبودم از کوچکترین چیز تا بزرگترین چیز بجز بدشناسی نشدن و نشدن چیزی عایدم نشده ... چطور بعضی ها اینقدر خوش بختن و همه چی اکیه واسشون
جز ادم بد کسی سمتم نیمده دریغ از ی ادم خوب
جز بدبختی هیچی تو زندگیم ندیدم هیچی واقعا دیگ هیچی خوشحالم نمیکنه از قوی بودن حالم بهم میخوره دیگه از اینکه رو پاهام بدون نیاز ب کسی بودم حالم بهم میخوره دلم میخواد ی دختر ضعیف باشم تو بغل یکی گریه کنم خسته شدم از این زندگی.