من مادر سه فرشته شیطون و بازیگوش هستم. مثل خیلی از مادرها هر کاری بگی برا خوشبختی بچه هام انجام دادم. ولی اگه بخوام چکیده این چند سال مادری رو بهت بگم. اینه که :
بچه ها بزرگ میشن با هر سبک زندگی و عقیده و باور و با هر سطح وضع مالی و ....
برا بچه مهم نیست چی میپوشه چه رنگی چه جنسی چه مدلی. ( البته تا یه سنی) وقتی هم خیلی خیلی بزرگ بشه کلا یادش میره خیلی از دغدغه های کودکی شو مثل رنگ لباسش مدل غذا و لباس و اسباب بازی و... که اون موقع سرش گریه میکرده و لجبازی و پا فشاری.
ولی اون چیزی که برا همیشه یادش می مونه حتی وقتی بزرگ بزرگ بشه نحوه برخورد و کلام و اخلاق پدر . مادر هستش.
من وقتی به گذشته برمیگردم فقط برا یک چیز افسوس میخورم و خودم رو سرزنش میکنم که چرا کم گذاشتم.
و اون این بود که چرا سر فلان اشتباه بچه ام بدجوری دعواش کردم. چرا از کوره در رفتم. چرا فلان روز بیشتر خودمو کنترل نکردم. چرا فلان حرف بد رو تو عصبانیت زدم. و بچه ام یاد گرفت .
چرا بیشتر وقت نذاشتم باهاشون بازی کنم. چرا حوصله و آرامشم رو بیشتر حفظ نکردم و خرج بچه هام نکردم( به دلیل مشکلات زیادی که داشتم اعصابم خیلی درگیر بود متاسفانه )
الان خودمون وقتی خاطرات گذشته مونو مرور میکنیم چی بیشتر یادمون مونده؟
من هنوز یادمه پدرم فلان روز دست رو سرم کشید و بغلم کرد و نوازشم کرد. یادمه فلان روز مادرم بخاطر یه اشتباه یهویی بدجوری دعوام کرد و من خیلی گریه کردم. یادمه مادرم زیادی محرومم میکرد و خیلی نه می آورد. ( البته الان که مادر شدم بهش حق میدم. چون ما زیاد بود و مجبور بود محدودیت ایجاد کنه. اما خب بهتر هم میتونین برخورد کنه)
و اینکه الان چه مادر شدم میفهمم مادرم چقدر و چند روز و چند ساعت غذا درست کرده و وایساده و کار کرده. و اگه مادر نمیشدم شاید نمیفهمیدم شب بیداری ها و سختی های مادرم رو.
منظورم از پاراگراف آخر این بود که بیشتر وقت ما تو آشپزخونه و پی غذا و پخت و پز و خرید برا بچه ها میگذره. و بچه ها این مسایل رو درک نمیکنن. اما یادمه یکبار پدرم باهامون وسطی بازی کرد و خاطرات خوش برامون رقم زد.
ناراحت هستم هنوز که مادرم اونقدر زحمتش زیاد بود که اصلا وقت نمیکرد با ما بازی کنه . بنده ی خدا. و ای کاش ما اون موقع شعورمون میرسید بیشتر کمکش میکردیم تا مامان هم وقت میکرد با ما وقت بگذرونه.
نتیجه: سعی کن در کنار تمام زحمت هایی که برای رشد و نمو بچه ات میکشی اعم از آشپزی و خورد و خوراک و پوشاک و شستن و م ترب کردن و جمع و جور کردن و ....
یک: روی اعصابت شدیدا مسلط باشی. روی رفتارهای در لحظه ات مخصوصا . آرامش خودتو همیشه حفظ کن. جلو بچه دیگه بحث و دعوا نداشته باشی با همسر.
دو: با بچه ات بازی کن. حالا هر بازی.
سه: اگه قراره سر قضیه ای محدود بشه. مثلا چاقو براش خطرناک. فلان وسیله خطرناک. بهش توضیح بده. نهایت اگه نفهمید. حداقل برخورد قاطع و سخت نداشته باش باهاش.
ببخشید طولانی شد