یه مرد یه زن بعداز متاهل شدن خیال میکنند فقط کار کردن فقط رسیدگی به بچه ها تمام زندگی مشترک رو تعریف میکنه باوجود مسئولیت پذیری مهربون بودن همسری کردن اون خانم یا آقا بازم وقتایی هستش که آقا یا خانم حرف همدیگر رو نمیفهمن
تواین لحظه واقعا عصبی هستم بشدت من ۴ ماه عقدم بخاطر فاصله مکانی همسرم وشرایطش شغلیش هروقت وقتش آزادباشه میادش پیشم یک هفته هست ندیدمش و از دیشبم که تماس میگرفت چون دلخور بودم عادی برخورد کردم عصبیم چون هزار جور بهانه میاره هزارجور کار میتراشه تهش میگه ببینم وقت میکنم بیام تماس میگیرم کجایی خیلی ریلکس میگه پیش فلان دوستمم میگم قراربود اگر میای تماس بگیری میگه فعلا اومدم پیش دوستم اگر شد میام گفتم اوکی نیومدی هم عیبی نداره خداحافظ حالم ازاین مهربونیم بهم میخوره میدونم مقصر من نیستم بازم ازاینکه سرد برخورد کنم باهاش ناراحت میشم از خودم 😓