2777
2789
عنوان

دیگ نیستش

49 بازدید | 1 پست

حدود ۶ سال ایناست ک باهمیم . اول ب قصد آشنایی اومد . بعد اولش من ۱۶ سالم بود اون ۲۷ منو جدی نمیگرف بچه بودم. چون باهاش رابطه نداشتم دیدم با زنای دیگ رابطه داره . بعد بهش گفتم گف من و تو فقط رفیقیم . پای رفاقت موندم واقعا دوسش داشتم میخواستم باهاش ازدواج کنم . یادمه اوایل رفاقتمون میگف هر جور شده بهم میرسیم. میگفتم زن کس دیگ شم میگف زن منی . بعد هی گذشت با تموم محدودیت خانوادم باهاش موندم . یادمه دیر میومدم خونه مامانم دعوام میکرد ب گریه می‌افتادم ولی اون عین خیالش نبود . چقدر بخاطرش زجر کشیدم گریه کردم . مامانم وقتی فهمید باهاشم گرفت منو زد. من احمق من خاک تو سر مامانم بردم پیشش ک باهاش صحبت کنه رفیق بمونیم . من خاک تو سر احمق چیزی حالیم نبود . تا اینکه ب پاش موندم ازش خواستم جدا شم گفت شماره مامانت بده باهاش حرف بزنم . ب مامانم گف میام خواستگاری دخترت . ولی بازم زد زیرش.ولی کم کم دیدم وایسته من شده برام خیلی کارا کرد . ولی بازم نمیومد خواستگاری . تا پارسال برام خواستگار پولدار اومد بهش گفتم بیا جلو گف نمیتونم باید مادرم راضی شه . گف فرصت بده دادم . ۶ ماه گذشته هیچ کاری تکرد . هر کاری میکرد برام جز معرفی کردن من ب خانوادش


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سلامم

nafassspl | 2 دقیقه پیش
2791
2779
2792